آخرین خبر/پسر نوح به خواستگاری دختر هابیل رفت. دختر هابیل جوابش کرد و گفت: . . .
نه،هرگز! همسریم را سزاوار نیستی. تو با بدان نشستی و خاندان نبوتت گم شد. تو همانی که بر کشتی سوار نشدی. خدا و فرمانش را نادیده گرفتی. به پدرت پشت کردی! به پیمانش نیز.. غرورت، غرقت کرد! دیدی که نه شنا به کارت آمد نه بلندی کوه ها!
پسر نوح گفت: اما آنکه غرق میشود خدا را خالصانه تر صدا میزند! تا آن که بر کشتی سوار است. من خدایم را لا به لای طوفان یافتم. در دل مرگ و سهمگینی سیل!
دختر هابیل گفت: ایمان پیش از واقعه به کار می آید. در آن هول و هراس که تو گرفتار شدی هر کفری به دل ایمان می شود! آنچه تو بهش رسیدی ایمان به اختیار نبود. پس گردنی خدا بود که گردنت را شکست.
پسر نوح گفت: آن ها که بر کشتی سوارند، امن اند و خدایی کجدار و مریض دارن که به بادی ممکن است از دستشان برود. من آن غریقم که به چنان خدای مهیبی رسیده ام که با چشمان بسته می بینمش و با دستان بسته نیز لمسش میکنم خدای من چنان خطیر است که هیچ طوفانی آن را از کفم نمی برد.
دختر هابیل گفت: باری، تو سرکشی و گناه کاری، گناهت هرگز بخشیده نخواهد شد.
پسر نوح ...
برچسب:
نویسنده: نرگس اسدی
تاريخ: چهارشنبه
25 اسفند
1395 ساعت: 5:59